تبليغاتX
پرواز خیال
با سلام خدمت دوستان گرامی :

غرض از گذاشتن این پست ثابت معرفی این وبلاگ نوپاست که حدود چهار ماه ، شروع به کار کرده است. اینجانب خورشید خانم ، هدف خود را از ایجاد این وبلاگ اینگونه بیان می دارد که شامل نکات زیر می باشد:

1- معرفی داستانها و اشعار خود به علاقه مندان و نظرسنجی راجع به آنها.

2- بررسی رشته روانشناسی و معرفی انواع آن به عموم دوستان و ارتقا فرهنگ استفاده از مراکز مشاوره و روانشناسی. 

3- معرفی سایتها و وبلاگهای معتبر و آموزنده مرتبط با هدف وبلاگ به دوستان.

4- معرفی نویسندگان و شاعران معتبر با ارائه بعضی از مطالب آنها.

چند نکته برای اداره این وبلاگ لازم به نظر می رسد که در ذیل عنوان شده است:

1- از بازدیدکنندگان و دوستان گرامی تقاضامندم که از گذاشتن نظرهای خصوصی جدآ خودداری کنند. 

2- نظرهای شما اینجانب را در ارتقا مطالب وبلاگ یاری می رساند و دلگرم کننده است.

3- با رعایت حقوق یکدیگر و در نظر داشتن قانون کپی رایت ارزش خود را در جامعه جهانی ارتقا دهیم.

با تشکر خورشید خانم

این وکتور برگرفته از سایتhttp://graphic.ir/

 برای مشاهده اندازه واقعی وکتور خورشید خانم لایه باز_2 کلیک کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت 22:31 توسط خورشید خانم |

اثر استاد فرشچیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/12/10ساعت 22:14 توسط خورشید خانم |

دویست پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت .

با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.

وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید غمگین شد ، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت .
مادر گفت: تو شانسی نداری ، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا .

دختر جواب داد: می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم .
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم کسی که بتواند در عرض شش ماه بتواند زیبا ترین گل را برای من بیاورد ملکه چین می شود .

دختر پیرزن هم دانه گرفت و در گلدانی کاشت . سه ماه گذشت و هیچ کلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند ، اما بی نتیجه بود ، گلی نروئید .

روز ملاقات فرارسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگ ها و شکل های مختلف در گلدان های خود داشتند . لحظه موعود فرارسید . شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت برسی کرد و در پایان اعلام کرد .
دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود . همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است .

شاهزاده توضیح داد : این دختر گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراطور می کند :

« گل صداقت »
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود !

برگرفته  از وبلاگhttp://www.m-ershad.blogfa.com


+ نوشته شده در دوشنبه 1391/02/11ساعت 15:10 توسط خورشید خانم |


+ نوشته شده در سه شنبه 1391/02/05ساعت 0:56 توسط خورشید خانم |

تا ده پانزده سال پیش، همة رویكردهای روان‌شناسی اصرار داشتند كه شوخ‌طبعی روی سلامت روان اثر مثبت دارد. 
روانكاوان پیرو فروید، شوخی را یك شیوة دفاعی پخته و متمدن می‌دانستند كه ما آدم‌ها در مقابل اضطراب به كار می‌گیریم، البته ناخودآگاه! گروهی به نام شناخت‌گراها می‌گفتند شوخی یك توانایی شناختی‌ است؛ توانایی فهمیدن، بازسازی، به یاد آوردن و البته خلق لطیفه‌‌ها. 
عده‌ای مثل رفتارگراها آن را در حد یك عادت پایین‌ آوردند و در مقابل، انسان‌گراها شوخی را به اندازة یك نگاه ویژه به جهان، بالا می‌بردند. اما همة این گروه‌ها در یك چیز موافق بودند: شوخی چیز خوبی است!
شوخی از نگاه مارتین
همة استادان كه نظرشان را دادند، كم‌كم‌ عده‌ای شروع كردند برای شوخی تست درست كردن. یكی از این جدیدترها به نام رُد. ای. مارتین (Rod A.Martin) هم مثل بقیه مشغول شد. 
مارتین اولش از پر و پا قرص‌ترین طرفدارهای شوخ‌طبعی بود. او فكر می‌كرد شوخی در مقابل استرس معجزه می‌كند. تست‌های اولش را هم بر همین پایه ساخت. اما در سال‌های آخر قرن بیستم (1998 تا 2000) كشف كرد كه یك جای كار می‌لنگد. 
او و همكارش كوپر دریافتند كه شوخی در بهترین حالت، رابطة بسیار ضعیفی با سلامت روان دارد.
شوخی‌ها، انواع و اقسام
مارتین در ادامة تحقیقاتش در سال 2003 اعلام كرد كه چهار سبك شوخی را تشخیص داده است و فهمیده است كدامشان سالم‌اند و كدامشان ناسالم. این سبك‌‌ها عبارت‌اند از:
1 ـ شوخی خودفزاینده (self - enhancing) 
ما با این شوخی‌ها خودمان را بالاتر از حد واقعی می‌بریم بدون این كه دیگران را تحقیر كنیم. مثلا یك فرد با قیافة معمولی به دوستش می‌گوید: «لامسب این خوش‌تیپی هم شده دردسر برای ما!»
2 ـ شوخی پیونددهنده (af f iliative)
این شوخی، بدون این كه ما یا دیگران را بالا و پایین ببرد، رابطه را محكم‌تر می‌كند. مثلا وقتی از دو هنرپیشة مرد كه زیاد با همدیگر همبازی شده‌اند با شیطنت به یك زوج سینمایی تعبیر می‌كنیم، از این شوخی استفاده كرده‌ایم.

3 ـ شوخی پرخاشگرانه (aggressive)
شوخی‌هایی كه با به كاربردنش طرف مقابل را تحقیر می‌كنیم. مثال‌هایش متأسفانه زیادند. وقتی توی یك جمع، كسی به شما می‌گوید «گدا» و بعد كه ناراحت می‌شوید می‌گوید «شوخی كردم بی‌جنبه!»، دو بار از شوخی پرخاشگرانه استفاده كرده است.
4 ـ شوخی‌ خودشكنانه (self –defeating)
با استفاده از این شوخی‌ها ما خودمان را تحقیر می‌كنیم تا دیگران لبخند بزنند. مثلا: «ما سگ شما نیستیم دوستان!»
می‌شود حدس زد كه شوخی‌های اول و دوم، شوخی‌های سالم و سومی و چهارمی ناسالم هستند. و البته می‌شود با توجه به این دسته‌بندی آدم ها را هم روان‌شناسی كرد:
شوخی‌های خودفزاینده: این آدم‌ها نگاه شوخ طبعانه به زندگی دارند. از شوخی برای مقابله با استرس و غمگینی استفاده می‌كنند. اضطراب كمتری دارند. برون‌گرا، صادق، سرزنده، دارای عزت نفس بالا و البته خوش‌بین هستند.
شوخی‌‌های پیونددهنده: این آدم‌ها، هم خوب شوخی می‌كنند هم زیاد! بیشتر از دیگران لطیفه می‌گویند. دوست دارند جمع را سرگرم كنند. این آد‌م‌ها هم اضطراب و افسردگی كمتری دارند. و البته برون‌گرایی، صداقت، سرزندگی، عزت نفس و خوش‌بینی بالا را هم كپی كنید!
شوخی‌های پرخاشگرانه: این آدم‌ها توی جنبه‌های دیگر زندگی‌شان هم پرخاشگری و خصومت را بروز می‌دهند. این موجودات، صمیمیت و درستكاری كمی دارند. روابط دوستانه را خراب می‌كنند و كمتر مورد پذیرش دیگران قرار می‌گیرند.
شوخی‌های خودشكنانه: آدم‌هایی كه با شوخی خودشان را تحقیر می‌كنند، افسردگی و اضطراب بیشتر دارند. جالب است كه این آدم‌ها خصومت و پرخاشگری را هم بیشتر تجربه می‌كنند، البته احتمالا به صورت پنهان. این افراد، عزت نفس و صمیمت پایین‌تری دارند و از حجم حمایت اطرافیان، چندان راضی نیستند. (رجوع كنید به ستون «شوخی روی نمودار»)
شوخی ایرانی:
 می‌دانید چند تحقیق عمیق و واقعی در مورد روان‌شناسی شوخی در ایران انجام شده است؟ دقیقا هیچی! این در حالی است كه یك مجلة معتبر علمی به نام «نشریة بین‌المللی تحقیقات شوخی» در دنیا وجود دارد. 
تنها اشاره‌ای كه به شوخی در تحقیقات ایرانی شده است، مربوط به هیجان‌جویی دانشجویان تهرانی در خوابگاه است. هم دختران و هم پسران دانشجو، در ده اولویت اول هیجان جویی‌شان، از شوخی با یكدیگر نام برده بودند.
ما ایرانی‌ها آستانة خندیدن بالاتری نسبت به كشورهای غربی داریم. یعنی ما را دیرتر و دشوارتر می‌توان خنداند. زبان فارسی كه به گفتة دكتر نجم آبادی تبدیل به یك زبان ادبی و پر از ایهام شده است، بستر مناسبی برای استفاده و سوءاستفاده در قالب شوخی است. می‌گویند از هر صد جملة فارسی، شصت جمله كژتابی دارد، یعنی می‌توان از آن برداشت‌های گوناگون كرد. 
كاری كه مارتین و همكارانش در غرب انجام دادند، مبتنی بر روشی آماری به نام تحلیل عوامل بود. آن‌ها با مراجعه به فرهنگ عامة مردم و جمع‌آوری شوخی‌ها از پرسشنامه‌های بسیار طولانی، به این 4نوع شوخی اصلی رسیدند.
چه بسا اگر چنین كاری در ایران انجام شود، ما به انواع دیگر شوخی هم دست پیدا كنیم. می‌توان حدس زد كه متأسفانه «طعنه» به عنوان یك شوخی، هم عرض با شوخی پرخاشگرانه به شدت بین ما رواج دارد. شوخی كنایه‌آمیز شاید پیچیده‌ترین نوع شوخی باشد.
ما در كلماتمان دیگران را بالا می‌بریم اما در واقع، هدفمان تحقیر طرف مقابل است. وقتی ما به دوستمان كه تازگی‌ها مشروط شده است می‌گوییم «دكتر!» هدفی جز تحقیرش نداریم.(رجوع كنید به نمودار «شوخی طعنه آمیز»)
شوخی‌های زنانه، شوخی‌ها ی مردانه
همان‌طور که حدس می‌زنید، مردها بیشتر از شوخی‌های پرخاشگرانه استفاده می‌کنند و همان‌طور که حدسش را نمی‌زنید شوخی خودشکنانه هم در مردها شایع‌تر است، اما در شوخی‌های دیگر تفاوت چندانی بین زن و مرد وجود ندارد.
این‌ها نتایج تحقیقات مارتین است، اما محققان دیگر هم بیکار نبوده‌اند و در بحث شوخی به نتایج جالبی رسیده‌اند؛ مثلا اریک برسلر روان‌شناس دانشگاه مک مستر کانادا، دریافت که خانم‌ها و آقایان برای شوخی‌های مشابه، معنای مشابهی قائل نیستند. 
او در پژوهش‌هایش از زنان و مردان متعددی درخواست کرد به پرسش‌نامه‌ای جواب بدهند که تمایل به انواع شوخی را در فرد مقابل می‌سنجید و نتیجه این شد که: «زنان عمدتا دوست دارند که مردان، مولد یا آغازگر شوخی باشند و مردان عمدتا دوست دارند که زن‌ها پذیرندة شوخی‌هایشان باشند.»
جان مورال، استاد روان‌شناسی بالینی در کالج ویلیامزبورگ ایالت ویرجینیا هم تحقیقاتی با موضوع «شوخی» داشته است. او می‌گوید: «مردها گاهی برای تحقیر دیگران از شوخی استفاده می‌کنند؛ یعنی گاهی شوخی را ابزاری برای یک توهین خودمانی می‌دانند، چیزی شبیه شوخی‌های پرخاشگرانة خودمان، اما به ندرت از شوخی برای تحقیر دیگران استفاده می‌کنند.»
به نظر او، این یک تفاوت پایه‌ای بین مردان و زنان است که مردان عمدتا برای رقابت با سایر مردان از شوخی استفاده می‌کنند، اما زنان عمدتا برای پیوند با زنان دیگر.
«مردان بامزه جذاب ترند.» این جمله بدیهی را هم نیلسون به زبان علمی تبیین کرده است. او می‌گوید مردان شوخ‌طبع دو ویژگی مهم دارند: اول این که، خلاق هستند و دوم این که، چشم‌انداز مضاعفی دارند. 
یعنی هم از دید خودشان به قضایا نگاه می‌کنند و هم از دید شوخی شونده. نیلسون تأکید دارد که: «این دو صفت به ویژه برای زنان بسیار جذاب است.»
جالب است بدانید که در یکی از روش‌های رایج درمان افسردگی، موسوم به شناخت درمانی، یکی از اهداف مهم درمانگر، ایجاد تغییر در نوع نگاه فرد افسرده به جهان است. شناخت‌ درمانگران از شوخی برای تأمین این منظور استفاده می‌کنند. 
شناخت آدم‌ها بر مبنای شوخی‌هایشان 
گروهی از روان‌شناسان از حدود شصت سال پیش شروع کردند به جست‌و‌جوی صفات عمدة شخصیتی افراد. روش آن‌ها این بود که لغت نامه‌ها را ورق می‌زدند، صفات انسانی را انتخاب می‌کردند و آن‌ها را تبدیل می‌کردند به پرسشنامه.
بعد آن‌ها را روی یک گروه از آدم‌ها که نمایندة جامعه محسوب می‌شدند اجرا می‌کردند و در نهایت یک سری فرایندهای پیچیدة آماری انجام می‌دادند تا برسند به چند صفت عمده. 
جدیدترین و پذیرفته شده‌ترین این صفات، پنج عامل بزرگ شخصیت هستند که آقایان مک کرا و کوستا آن‌ها را کشف کرده‌اند. این پنج صفت عبارت‌اند از:
«روان نژندگرایی»، یعنی این که شما چقدر هیجان‌هایتان پایدار است؟ «برون گرایی»، یعنی این که شما چقدر دوست دارید با جمع باشید و در گروه‌ها فعالیت کنید؟، «پذیرا بودن در مقابل تجارب جدید»، یعنی این که شما چقدر دوست دارید با عقاید جدید، جاهای جدید، هنرهای جدید و کلا موقعیت‌های جدید آشنا شوید؟، «توافق پذیری»،یعنی این که شما وقتی در یک جمع قرار می‌گیرید چقدر با آن جمع همرنگ می‌شوید و فروتنانه قوانینش را می‌پذیرید؟ و بالاخره «وظیفه شناسی»، که منظم بودن، با وجدان بودن و دقیق بودن شما را می‌سنجد. 
این مقدمة بلند به این خاطر بود که بگوییم آن سبک‌های شوخی که به آن‌ها اشاره کردیم، با این عوامل شخصیتی رابطه دارند؛ بدین ترتیب که:
کسانی که عمدتا از شوخی‌های خودفزاینده استفاده می‌کنند، هیجانات پایدارتری دارند و به قول معروف دمدمی مزاج نیستند. این افراد غالبا برون‌گراترند و نسبت به تجربه‌های جدید هم پذیراترند. بد نیست بدانید که این گروه معمولا صفات مردانة بیشتری هم دارند، چه زن باشند و چه مرد.
کسانی که عمدتا از شوخی‌های پیونددهنده استفاده می‌کنند، بیشتر تمایل دارند که با جمع باشند یعنی برون‌گراترند و مثل خودفزاینده‌ها به حضور در موقعیت‌های جدید هم تمایل دارند اما این افراد بر عکس خودفزاینده‌ها صفات زنانة بیشتری دارند.
کسانی که از شوخی‌های پرخاشگرانه استفاده می‌کنند، پایداری هیجانی‌شان پایین‌تر است، یعنی دمدمی‌ مزاج‌ترند و زودتر از کوره در می‌روند. آن‌ها وقتی در جمعی قرار می‌گیرند معمولا ساز خودشان را می‌زنند یعنی «توافق پذیری» پایینی دارند و بالاخره این که این گروه معمولا آدم‌های وظیفه‌شناسی نیستند. قابل حدس است که شوخی‌های پرخاشگرانه را هم باید جزو شوخی‌های مردانه محسوب کرد.
کسانی که از شوخی‌های خودشکنانه استفاده می‌کنند، پایداری هیجانی‌شان به شدت پایین است و به همین خاطر نمرات اضطراب و افسردگی‌شان بالاست. آن‌ها هم مثل پرخاشگرها در جمع، توافق‌پذیری پایینی دارند و آدم‌های چندان با وجدانی نیستند و جالب‌تر این که این شوخ طبعی هم با صفات مردانه‌تر رابطه دارد.
شوخی، نوعی دیگر
به خودتان اجازه بدهید که راحت‌تر بخندید. این را هم در محدودة باورهایتان وارد کنید، هم در محدودة رفتارهایتان. به زندگی‌ به چشم یک کمدی رمانتیک نگاه کنید، نه یک تراژدی وحشتناک.
عادت‌های ناخوشایندتان را با «قصد متناقض» نابود کنید! مثلا اگر می‌ترسید در حضور جمع صحبت کنید مبادا نامناسب ارزیابی شوید، عمدا در به وجود آمدن این فاجعه مبالغه کنید. 
عمدا همان کار را انجام بدهید تا بر ترستان غالب شوید. مثلا می‌توانید در مورد آن موقعیت، مطلب بنویسید: شما به شدت عرق کرده‌اید، طوری که از پیشانی‌تان فواره‌های عرق بیرون می‌زند. از این بدتر که نمی‌شود!
در مورد کلماتی که استفاده می‌کنید حساس باشید. ممکن است به مرور زمان نوع خاصی از کلمات در صحبت‌های شما رسوب کرده باشند. می‌توانید با افکارتان آن‌ها را تغییر دهید.
با دوست یا همسرتان در مورد شوخی‌ها یک «واژه شناسی» خلق کنید. این باعث می‌شود که بتوانید از تفسیرهای همدیگر در مورد شوخی‌ها آگاه شوید، در صورت لازم آن‌ها را تغییر دهید و ارزیابی کنید که کدام یک از آن‌ها واقعا بهترند.
جمله‌های بزرگان:
رابرت فراست: شوخی، دلنشین‌ترین نوع بزدلی است.
مارک تواین: شوخی، ریشه‌اش شادی نیست. ریشه‌اش غم است. گمان نمی‌کنم توی بهشت، خبری از شوخی باشد! 
ارسطو: ریشة شوخی، شگفتی است.
فرانسیس بیکن: تخیل، این امکان را به آدم می‌دهد که خودش را در موقعیت‌های غیر واقعی تصور کند و شوخی، این امکان را به آدم می‌دهد که موقعیت‌های واقعی زندگی را قابل ‌تحمل کند.
ویلیام جیمز: شوخی همان شعور است، با سرعت غیرمجاز. شعوری که به جای راه رفتن، می‌رقصد. 
گروچو مارکز: شوخی، عقلی است که زده باشد به سرش. 

    عکس برگرفته ازوبلاگ
http://www.rawanonline.com


+ نوشته شده در جمعه 1391/02/01ساعت 0:55 توسط خورشید خانم |

حضرت محمد(ص) می فرمایند : "فرزندان خود را به نام های نیك خطاب كنید"آن چه می گوییم در حقیقت فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل می دهند.
من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم با استفاده از كلمه ها و اصطلاح های مثبت در سطی وسیع انرژی مثبت را بین همه پخش كنیم.
امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم (با خودتان امتحان كنید) اما اگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.
برای مثال:
به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای دستت درد نكنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد
به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای فقیر هستم؛ بگوییم : ثروت كمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم
به جای فراموش نكنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای داد نزن؛ بگوییم : آرام باش
به جای من مریض و غمگین نیستم؛ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این كه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم
به جای گرفتارم؛ بگوییم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای شكست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای مگه مشكل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای مشكل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
شما هم میتوانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای دیگران بفرستید...
وقتی بعد از مدتی همدیگر را میبینیم، به جای توجه كردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آن ها مثل:
چقدر چاق شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر میآیی؟" ، "چرا موهات را این قدر كوتاه كردی؟"، "چرا ریشت را بلند كردی؟" ، "چرا گرفته ای ؟"، "چرا رنگت پریده؟"، "چرا تلفن نكردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و ... بهتر است بگوییم : "سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم" ، و ... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست
بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر كنیم، وگرنه میشود كه درباره ی موضوعات مشترك، البته در محوریت مثبت با هم صحبت كنیم.

برگرفته از وبلاگhttp://ravanshenasan.mihanblog.com

عکسهای خنده دار، عکس های خنده دار، عکس جالب، عکس خنده دار، عکس های جالب، تصاویر خنده دار، تصاویر جالب، عکس دیدنی، سایت جالب، عکس های دیدنی، عکسهای دیدنی، تصاویر دیدنی، دیدنی ها، بسیار جالب، باور نکردنی، خنده روداه بر شدن، عکس های جالب و تصاویر دیدنی و خنده دار سری پنجم، دیدنی، عکس، تصویر، خنده، جالب،

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/31ساعت 23:5 توسط خورشید خانم |

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!....

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!

برگرفته از وبلاگhttp://890325.blogfa.com/

Student1 حکایت  ترم اولی ها !

+ نوشته شده در شنبه 1391/01/26ساعت 12:1 توسط خورشید خانم |

به گزارش شبکه ایران از جدیدترین شماره مجله مقالات آکادمی ملی علوم آمریکا، پژوهش محققان دانشکده پزشکی دانشگاه کالیفرنیا در سن دیگو آمریکا بر روی موشها ثابت کرده است: قرار داشتن مداوم در معرض فشارهای روحی و روانی و استرس خطر ابتلا به بیماری آلزایمر را بالا می برد.

این تحقیقات نشان داد: نگرانی، استرس و فشار روانی مداوم و مزمن تولید یک پروتئین مضر به نام "تاو" را بالا برد و مقدار آن در سلولهای مغزی موشهای آزمایشگاهی را افزایش داد که این پروتئین از مهمترین نشانه های ابتلا به بیماری آلزایمر به شمار می رود.

نتایج این تحقیقات ارتباط زیاد بین قرار گرفتن در معرض فشارهای روانی و استرس و ابتلا به آلزایمر را که تحقیقات کلینیکی گذشته به آن اشاره کرده بود، تفسیر می کند.

این تحقیقات نشان داد: منطقه "hippocampus‏" مغز که مسئول حافظه است، اولین منطقه ای است که از این پروتئین مضر اثر می پذیرد به گونه ای که باعث کوچک شدن این منطقه و مرگ شمار زیادی از سلولهای عصبی آن می شود.

این تحقیقات خاطرنشان کرد: ما نمی توانیم مانع فشارها یا تنش ها شویم اما می توانیم با هر اهرمی از شدت آن بکاهیم و همچنین می توان از آنتاگونیست برای کاستن از تاثیر فشار بر منطقه  "hippocampus‏" مغز استفاده کرد.

ییماری آلزایمر یک نوع اختلال عملکرد مغزی است که بتدریج توانایی های ذهنی بیمار تحلیل می رود. بارزترین نشانه زوال عقل، اختلال حافظه است.

اختلال حافظه معمولاً بتدریج ایجاد شده و پیشرفت می کند. در ابتدا اختلال حافظه به وقایع و آموخته های اخیر محدود می شود ولی به تدریج خاطرات قدیمی هم آسیب می بینند.

برگرفته از سایت http://acpsy.blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/22ساعت 15:45 توسط خورشید خانم |


معلم از شاگردان خواست انشایی با این عنوان بنویسند: "تفاوت خورشید بهار با خورشید زمستان در چیست؟"

هر کدام از شاگردان به جز یکی در مورد فرق بین خورشید بهار با خورشید زمستان، ده‌ها صفحه مطلب نوشتند. یکی نوشته بود که خورشید بهار جان‌افزا و حیات‌بخش است و خورشید زمستان کم‌رمق و بی‌جان. 
دیگری نوشته بود خورشید بهار مهربان است و سبزآفرین، و خورشید زمستان نامهربان و انعکاس‌دهنده بی‌رنگی یخ و برف.
آن یکی دیگر نوشته بود خورشید بهار عجول است و کم‌حوصله. طاقت پشت ابر ماندن را ندارد و سریع ابر را کنار می‌زند تا خودش را نشان دهد. اما خورشید زمستان تسلیم ابر است و حتی حاضر است روزها و هفته‌ها پشت ابر پنهان بماند و بر زمین نتابد.
شاگردی دیگر نوشته بود خورشید بهار یک هنرمند تمام‌عیار و عاشق رنگین‌کمان است. منتظر است تا بارانی ببارد و رنگین‌کمانی بسازد. ولی خورشید زمستان سرد و بی‌روح است و با اولین باران پشت قطورترین ابر مخفی می‌شود تا بی‌هنری‌اش را پنهان کند.
شاگردی که همیشه ته کلاس می‌نشست، نوشت: "خورشید زمستان خورشید تنبلی است. دیر می‌آید و زود می‌رود. به همین دلیل گرمای کمتری دارد، من خورشید زمستان را خوب درک می‌کنم. اما خورشید بهار خورشید متعادلی است در آغاز بهار مدتِ بود و نبودش به یک اندازه است و هر چه به تابستان نزدیک‌تر می‌شویم سعی می‌کند روزها را طولانی‌تر کند."
خلاصه هر کدام از شاگردان در وصف خوبی خورشید بهار و بدی خورشید زمستان چندین صفحه مطلب نوشتند.
در این بین یکی از شاگردان که همیشه ساکت بود و کمتر حرف می‌زد، انشایی نوشت که با بقیه کاملا متفاوت بود. او در انشایش فقط یک جمله نوشت و برای همین هیچ نمره‌ای نگرفت. 
معلم انشا به او نمره صفر داد و همه بچه‌ها او را مسخره کردند. اما شاگرد همیشه ساکت، محکم و مصمم سر حرف خود ایستاد و ادعا کرد که بقیه بی‌جهت انشای او را مسخره کرده‌اند و او به خاطر همین یک جمله‌ای که نوشته لیاقت نمره بیست را دارد.
کم‌کم قضیه جدی شد و کار به دفتر مدرسه کشید. ناظم و مدیر مدرسه، حرف معلم انشا را تایید کردند و گفتند که لیاقت انشای یک جمله‌ای، نمره صفر هم نیست. اما کودک همیشه‌ساکت این دفعه تصمیم گرفته بود ساکت نماند. 
برای همین انشای یک جمله‌ای خود را به همراه چند جمله توضیح اضافی به اداره مرکزی فرستاد و از آنها خواست در مورد انشای او قضاوت کنند.
نامه آن کودک توسط هیئت کارشناسان ارشد اداره مورد بررسی قرار گرفت و آنها بعد از خواندن توضیحات، زیر انشای تک‌جمله‌ای کودک نوشتند: "با مطالعه توضیحات تکمیلی ارسالی توسط این دانش‌آموز، این هیئت تایید می‌کند که انشای تک‌جمله‌ای ایشان به بهترین شکل ممکن تفاوت بین خورشید بهار و زمستان را توضیح داده است و به همین دلیل لیاقت نمره بیست را دارد."
رای هیئت داوران به همراه جایزه ویژه‌ای از سوی دفتر مرکزی اداره به مدرسه ابلاغ شد. مدیر و ناظم مدرسه به همراه همه معلمان دفتر، به کلاسی که دانش‌آموز همیشه‌ساکت نشسته بود رفتند و از او خواستند در جلوی بقیه همکلاسی‌ها، انشای تک‌جمله‌ای خود را روی تخته بنویسد و برایشان معنای آن را توضیح دهد.
شاگرد همیشه‌ساکت، محکم و استوار از جا برخاست و پای تخته رفت و روی آن نوشت: "خورشید بهار هیچ فرقی با خورشید زمستان و تابستان و پاییز ندارد!"
سپس به سمت جمع برگشت و گفت: "همه می‌دانیم که خورشید ستاره‌ای است که زمین و بقیه سیارات منظومه شمسی گرد آن می‌چرخند. علت این‌که ما روی زمین فصل‌های مختلفی را شاهد هستیم، فقط به دلیل مدار بیضوی چرخش زمین دور خورشید و کج بودن محور چرخش زمین به دور خودش است. وقتی زمین از خورشید در دورترین فاصله قرار می‌گیرد زمستان می‌آید و وقتی به نزدیک‌ترین فاصله می‌رسد تابستان فرا می‌رسد. همه آن‌چه تغییر فصل می‌نامیم در حقیقت نتیجه چرخش زمین به دور خودش و خورشید است وگرنه خورشید همه فصل‌ها یکسان است."
کودک همیشه‌ساکت اندکی سکوت کرد و سپس ادامه داد: "خورشید عین خداست. خداوند عالم شبیه خورشید همیشه نور محبت و مهربانی‌اش را به یک اندازه در عالم پخش می‌کند. ما آدم‌ها شبیه کره زمین هستیم که بسته به میزان کجی محور چرخشمان و مداری که برای طواف و چرخش گرد خدا برگزیده‌ایم از او دور می‌شویم و یا به او نزدیک می‌شویم. اگر در زندگی با سردی و نامهربانی و اضطراب مواجه می‌شویم بدانیم که مقصر خورشید نیست بلکه این ماییم که از او فاصله گرفته‌ایم و با کج کردن محور چرخشمان از او روی گردانده‌ایم. شاید خورشید و چرخش زمین را خدا این شکلی درست کرده تا ما با کمی تدبیر دلیل ناآرامی و سردی و ناکامی‌های خودمان را کشف کنیم. آن‌چه خدا از ما می‌خواهد این است که دست از پیشداوری و قضاوت برداریم و کمی بیندیشیم و تامل کنیم." 

برگرفته از سایتhttp://www.movafaghiat.com

فرامرز کوثری-مجله موفقیت شماره231


+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/22ساعت 14:56 توسط خورشید خانم |


تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌ پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

وچشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تواز خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی،از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟
توآیا، یاکریمی دیده‌ای درآشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطرخودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

توآیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

توآیا هیچ می‌دانی،

اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق             است…
تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک ازهزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!
ببینم ، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
توفهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟
نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟
جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام درتو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
قسمت‌هایی از شعر بسیار زیبای "کیوان شاهبداغی"
برگرفته از وبلاگ
http://amirbaratnia.persianblog.ir/

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/21ساعت 16:47 توسط خورشید خانم |